قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3208
تاريخ الفي ( فارسى )
راضى شد . بنابراين ، خليفه مستنجد باللّه پانزده هزار دينار با بعضى تحف و هدايا جهت او فرستاده آنچه از دهات و مزروعات در بغداد داشت ، بر وى مسلّم داشت و قلعهء ماهكى را متصرّف شد و نوّاب و عمّال خود را به آنجا فرستاد . و از جمله وقايع اين سال آنكه زياده از سى هزار سوار گرجى قصد ديار و بلاد اسلام نموده ، اوّلا خود را به شهر دوين « 1 » ، از اعمال آذربايجان ، رسانيده بعد از قتل و غارت بسيار ، زنان و فرزندان مسلمانان را اسير كرده در راه برهنه و پياده تا به ولايت خود بردند . و چون به گرجستان رسيدند ، زنان ايشان بر شوهران خود بسيار انكار كردند كه « شما كارى كرديد كه مسلمانان را لازم شد ، كه بر سر شما آمده با ما بدتر از اين شيوه به كار برند . » پس زنان ايشان اهل و عيال مسلمانان را در غايت رعايت پوشش دادند . و چون اين خبر به شمس الدّين ايلدگز ، صاحب آذربايجان ، رسيد ، از اطراف و جوانب سپاه بههم رسانيده متوجّه گرجستان شد . و از حكّام اسلام ، شاه ارمن ، سكمان [ بن ابراهيم ] قطبى ، « 2 » صاحب اخلاط ، و پسر آقسنقر « 3 » ، صاحب مراغه ، نيز جمعيت كرده همراه شمس الدّين ايلدگز شدند و مجموع زياده از پنجاه هزار سوار متوجّه ولايت گرجستان شدند . و چون به آن حدود رسيدند قريب به يك ماه ميانهء مسلمانان و گرجيان هميشه جنگ بود . آخر الأمر ، يكى از امراى گرجستان نزد امير شمس الدّين آمده به شرف اسلام مشرّف شد و گفت « شما با گرجيان در ولايت ايشان به جنگ بس نخواهيد آمد ؛ چه ، ايشان اينمقدارند كه شمارهء ايشان را محاسب و هم عاجز است . و چون اوّلا از ايشان نسبت به زن و فرزند مسلمانان بىناموسى سر زده و الحال من كه مسلمان شدهام ناموس ايشان بر گردن من است ، شما فوجى از سپاه اسلام همراه من كنيد تا من از راهى كه مىدانم در عقب ايشان درآيم و شما فلانه روز ، كه من از عقب ايشان مىرسم ، از پيش جنگ دراندازيد ، كه من در اثناى جنگ از عقب ايشان درآمده ، مهمّ ايشان را بالكليّه فيصل دهم . » بنابراين امير شمس الدّين ايلدگز فوجى از سپاه اسلام همراه آن شخص كرد و در همان روزى كه وعدهء وصول او بود به عقب سپاه گرج ، حكّام اسلام سوار شده به جنگ ايشان رفتند . و چون ميانهء هردو طايفه جنگ درگرفت ، به طريق معهود از عقب اين جماعت « اللّه اكبر » گويان بر ايشان ريختند . و گرجيان را در ميان گرفته ، آنچنان قتلعام كردند كه نادرى از ايشان كه پياده شده خويش را به كوهها رسانيده باشد ، خلاص شده باشد ، و الّا ديگران تمام به
--> ( 1 ) . در متن : درين . دوين شهرى از نواحى ارّان در نزديكى تفليس . - ياقوت ، معجم البلدان . ( 2 ) . در متن : شاه ارمن بن سكمان قطبى . ( 3 ) . ق : قراسنقر .